خاطره اقا علیرضا  

خاطره دوم:این پارت بخاطره حفظ آبروی دندانپزشکان عزیزبخصوص مهرسام جان سانسورشده ...پوزش میخواهم

ادامه مطلب  

عشق نه  

وقتی دیشب براش تو تلگرام استیکر یلداتون مبارک فرستادم
  فقط نوشت به به خاطره خانم گل
نوشتم استیکر برات دان نشد؟
نوشت  شد اما یلدای من هیییییی
و فایل صوتی برام فرستاد  عنوانش yalda whitout you وشعری بود که توش 2بار توش خاطره داشت خودش خونده بود  ولی یه خوبی که داشت  تو کانالش فرستاده بود بعد فوروارد کرده بود واسم 
چندروزپیش هم اهنگ چه حالیه از محمد نجم رو واسم فرستاده بود
 پسر خوبیه ولی فقط واسه من یه دوست معمولیه که چندسال پیش تو گروه طراحی باهم بود

ادامه مطلب  

خاطره  

 
خاطره من برمیگرده به کلاس دوم دبستان اقبال لاهوری که بیشتر معلم های ما اهل گلپایگان بودن بعضی از معلم ها بچه ها را کتک میزدن من نمی خوام توهین کنم ولی انگار تموم عقده های زندگیشونو سرمابچه هاخالی میکردن مشق هم قربونش برم زیادمیدادن یه روز که کلی مشق گفته بودن اومدم خونه به مادرم گفتم دفترم تموم شده مادرم گفت یه هفته نیست واست دفتر خریدم نمی خرم چقدر دفتربخرم البته حقم داشت خونواده عیال وار و پر جمعیت  به کدوممون میرسیدن من هم کلی گریه کرد

ادامه مطلب  

بانوی من ...  

بانوی مناگر دست من بودسالی برای تو می‌ساختمکه روزهایش راهرطور دلت خواست کنار هم بچینیبه هفته‌هایش تکیه بدهیو آفتاب بگیری!و هرطور دلت خواستبر ساحل ماه‌های آن بدوی.
بانوی مناگر دست من بودبرایت پایتختیدر گوشه‌ی زمان می‌ساختمکه ساعت‌های شنی و خورشیدیدر آن کار نکنندمگر آنگاه کهدست های کوچک تودر دستان من آرمیده‌اند.
 

ادامه مطلب  

 

فردا شب شب یلدا است.
فردا شب شب خاطره ها است.
فردا شب شب مهمان شدن است.
فردا شب شب اولین عروس و دامادها است.
فردا شب شب خاطره بازیها است
فردا شب شب تخمه خوردن و گاز زدن هندوانه است
فردا شب شب امیدوار شدن به فردایی نزدیک است
فردا شب شب با خدا راز و نیاز کردن است.
شب یلدای همه شما به عشق و شادی
 
این متن از خودم بود. اگر کسی خواست جایی این را کپی کنه حتما با اسم من این کار را انجام بده
 

ادامه مطلب  

خدا گریه مسافرو ندید  

خدا گریه مسافرو ندیددل نبست به هیچ کس و دل نبریدآدما برای دوری از دیارجاده رو برای غربت آفریدجاده اسم منو فریاد میزنهمیگه امروز روز دل بریدنهکوله باری که پر از خاطره هاستروی شونه های لرزون منهاز تموم آدمای خوب و بداز تموم قصه های خوب و بدچی برام مونده به جز یه خاطرهنقش گنگی تو غبارپنجره جاده آغوشش و وا کرده براممنتظر مونده که من باهاش بیامقصه تلخ خداحافظی رومی خونم با اینکه بسته است لبام پشت سرگذاشتن خاطره ها همه عشقها و دلبستگیا خیلی سخته

ادامه مطلب  

نخواهم ایستادن  

با سکوت ثانیه ها نمی ایستم حتی برای درک آن پندار دهشتناک،که زنده ام تا با تحمل هر ثانیه اش درد بکشمتو از من تاوان جاودانگی ات را می خواستیغافل از آنکهاین منم که به خاطره ها پناه می برم به ضرب آهنگ خاطره انگیز صدایی که از جویبار حنجره تو من جاری می شد می رفت و بی محابا به کویر قلب من فرود می آمدبه بن بست سکوت بعد از مرگ و قامت افراشته تمامی آن ثانیه های صامت سفید رنگ سوگندکه بعد از تو هیچ گاه به جز به اشتیاق دیدارت
به پا هم نخواهم ایستاد.

ادامه مطلب  

ترانه  

روی پیاده رو یک خیابان خیس 
سردی انگشتان پا ، رو به رو ، چند نور کم رنگ 
قدم های ریز و شل ، سستی زانو ، هجوم افکار 
صدای قهقهه ، گریه ، جیغ ، صدای سکوت 
انگار پاییز به اوج نزدیک می شود 
به انهدام ، به خاموشی ، به غروب ، به جمعه 
 
 
روی پیاده رو یک خیابان خیس 
رقص آب ، موسیقی چشمه 
رنگ خاطره ، جوهر کثیف بعد از خاطره 
 
 
برای من او 
ترانه ای بیش نبود 
 
 
ترانه ای که 
می خوانم 
تا انتها 
 
#آرش_مظفر       سنندج - آذرماه ۱۳۹۶

ادامه مطلب  

دل داغون هست  

رفتی اما نمیدانم چرا
این خیالت بی خیال ما نشد
تو که رفتی و ز ما دل کندی
از چه این خاطره  ها
هر دم از ما بایدجان بکند؟؟
تو هم اغوش شدی با دگران
من بد بخت هم اغوش  خیالی  نگران
تو همان لحظه که بری تک تک خاطره ها  را از یاد
من در اغوش همان ثانیه ها می دادم زندگی را بر باد
تو نوشتی که دگر با تو مرا کاری نیست
پس خیالت کو چرا دست بردارم نیست؟
و من هر صبح به ملاقات  همان روز به پا میخیزم
ای خداااااا منتظرتم نامرد ........

ادامه مطلب  

فراخوان خاطره نویسی با موضوع نماز  

- خاطره ای از آثار و برکات نماز در زندگی شخصی خود یا اطرافیان- خاطره ای از عواقب و گرفتاریهایی که در اثر بی نمازی در زندگی خود یا دیگران میدانید- خاطره ای از شیوه ای درست یا غلط دعوت به نمازراه ارتباطی و ارسال خاطرات - رایانامه: ro.snamaz@gmail.com- مراجعه به کانال قرار هفده و ارسال از طریق آی دی و مدیرکانال به نشانی @namaz51- شماره دورنگار: 88995139- مراجعه به ستاد اقامه نماز استان و یا شهرستان تابعهشرایط شرکت در مسابقه- محدودیتی از نظر تعداد ارسال اثر نمیباشد-

ادامه مطلب  

محوطه ممنوعه  

اصلا انگار همه اون ته‌ته وجودشون یه خاطره‌هایی رو دارن که اصلا خوب نیست برن دوباره درشو باز کنن و شروع کنن از ب بسم‌الله به مرور همه‌ی اون دردهایی که یه روز بالاخره بعد از کلی کلنجار با خودت چپوندیش تو اون کنج و گذاشتیش توی تاریک ترین نقطه بلکه خودش بپوسه تموم شه بره... ولی خب کافیه یه جایی کافه‌ایی سرکلاسی نشسته باشی که آهنگی بوی عطر آشنایی یا حتی جمله‌ایی تو رو بندازه وسط اون همه خاطره اون همه حس و حال درک نشده از همه‌ی اون دوران هایی که

ادامه مطلب  

من دوست دارم ...  

من و تو هر چقدر از هم خاطره داشته باشیم، از اتوبان کرج – قزوین هیچ خاطره‌یی با هم نداریم. امّا این چه رازی است که هر چیزی که در طول این مسیر می‌بینم و هر آهنگی که می‌شنوم یاد تو در خاطرم زنده می‌شود؟ یک حسی شبیه دلتنگی، یک آرزو شبیه اینکه « کاشکی تو هم الان اینجا کنارم بودی»،  آیا من عاشقت شدم ؟! شوق دیدارت، مرا به آینده امیدوار کرده است...
اعتراف به دوست داشتن کسی سخت است، ولی من دوستت دارم بدون آنکه جوابی از تو بخواهم. مطمئنم تکرارنشدنی‌تری

ادامه مطلب  

مجاز محض - ۸  

اولین باری که با هم دعوایمان شد، رفت و از تمام شبکه‌های مجازی بلاکم کرد! بدجوری توی بی‌خبری و دلتنگی حبس شده بودم. بعد که دوباره آشتی کردیم رفتم و توی هر کدام یک اکانت ساختم، با اسم و مشخصات مستعار. هی عکس گذاشتم، فالوئر جذب کردم و خلاصه حسابی جعل هویت کردم. بعد توی روزهایی که رابطه‌مان عادی بود رفتم و اکانتش را دنبال کردم.
حالا دیگر راه فراری ندارد. هرچند دعوایمان شود (که شد) و بلاکم کند (که کرد) من می‌بینمش و می‌خوانمش.و او حتی نمی‌داند من ک

ادامه مطلب  

«مدرسه اي که مي رفتيم »  

ژان میشل فرودون :فیلمسازی تان تا بعداز انقلاب ایران هم ادامه پیدا کرد. شما فیلم «مدرسه ای که می رفتیم » را ساختید... فیلمی که در ایران اجازه اکران پیدا نکرد.     شرایط کاملاآبزورد بود. به خواست دولتی که نتیجه انقلاب بود، من فیلمی ساختم که داستانش در یک مدرسه رخ می داد و در حمایت از جنبش انقلاب بود. مدیر آن مدرسه شخصیت دیکتاتوری بود اما اکران فیلم را ممنوع کردند و فیلم به مدت ٩سال دیده نشد. آن فیلم به فرانسه دعوت شد و در جمع کارگردانان به نمایش د

ادامه مطلب  

پیداش نمیکنم !!!!  

هی تو خودم میگردم 
از وقتی که چیزی تو زندگیم رو یادمه شروع میکنم 
خاطره هام رو زیر و رو میکنم
یه عالمه تصویر یه عالمه صدا یه عالم رنگ و نقش تو‌ذهنم می یان 
روزای خوب روزای بد 
تلخی ها ،شیرینی ها 
مهربونی ها ،نا مهربونی ها
خوشی ها و ناخوشی ها 
تجربه ها 
روزایی که اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم
روزایی که برای خودم خوش گذروندم و خوش گذروندم و چقد خوش بودم
روزایی که سخت گذشتن 
و‌خلاصه لحظه هایی که بهم خوش گذشته و سخت گذشته 
ولی یه اتفاقی افتاد

ادامه مطلب  

خاطره و زندگی  

 
( 18 )
====
 
از بس که عمری
زیستن را تنها با نگاه
در چشمان خاطره سر کرده ام
خطاب بدو گفتم
دل خوش مکن
که من تمامیت تملیک خانه را
به غیر واگذار کرده ام.
 
حالا مانده ام
زندگی با تصاحب ملک
مرا روی خوش
آشکار خواهد نمود
تا همنشین دل او
در این منزل گردم.
-----------------------------------
جمال الدین جلالی پور

ادامه مطلب  

اشیاء را هم دوست داشته باشیم  

گفته شده که مردم را دوست داشته باشید و از اشیاء استفاده کنید به جای اینکه از مردم استفاده کنید و اشیاء را دوست داشته باشید. مدتی دنبال گوینده این جمله بودم و در نهایت متوجه شدم همین مفهوم به شکل های گونان از زبان افراد مختلفی نقل شده است. خیلی به این جمله باور داشتم و حتی فکر می کردم کار جهان معطل این است که ما آدم ها به همین نکته برسیم و بعد همه چیز بهتر و زیباتر خواهد شد.
البته هنوز هم معتقدم باید آدم ها را دوست داشته باشیم و هرگز از آنها استفا

ادامه مطلب  

پدر بزرگ  

امروز دومین سال روز فوت پدر بزرگ ام هست روزی که فوت کرد و رفتم خونه اش فهمیدم نیست؛تازه فهمیدم چقد برام مهم بوده؛نقش پر رنگی تو زندگی مون نداشت حداقل اینه من ازش بدی ندیده بودم چند تا خاطره ی معمولی دارم؛ که همه اش مثبت ه؛یک خاطره ام مربوط به دوران پنجم دبستان میشه هر روز کیف سنگین مدرسه را با خودم میبردم دم عید بود و کیف اول مهرم بندش پاره شد دادسم تعمیر دوباره پاره شد دادیم تعمیر و گفت قابل تعمیر دیگه نیست کیف جدید بخر؛ کیف قدیمی خواهرم را ب

ادامه مطلب  

دیوانه خود، دیوانه دل، دیوانه سر، دیوانه جان ...  

مدتّیه دلم میخواد روی دیوار اتاق خوابم با خودکار خاطره بنویسم ... مثلاً یه تیکه ابر روی دیوار بکشم و توش خاطره بنویسم ... هر خاطره در حد دو سه جمله .. کوتاه و مختصر ... و زیرش هم یه تاریخ ریز بزنم ... چندین سال دیگه که بچه ها رفتن سر خونه زندگیشون و سرشون گرم زندگی خودشونه، اوقاتی که حوصله ام سر میره، برم سراغ نوشته هام و در حالیکه عینک طبّی ام رو بالا پایین میکنم، بخونمشون ... و سعی کنم هر خاطره رو در ذهنم تداعی کنم ... و لبخند بزنم ... شاید هم آهی از سر حس

ادامه مطلب  

به تو مربوط نیست  

نمیدونم چمه 
خوبم روز خوبی داشتم 
اجیم بود تنها نبودم 
اما نمیدونم...  
پروت و دیدم عوض شدی..  نمیدونم چجور بگم شبیه اون ادم معصوم 
تو گذشته نیستی...  
خیلی خوب بودی حتی توی عکس سادگی و صداقتت معلوم بود... 
عوض شدی جان دل..  
دلم تنگ شد برای تویی که میشناختم نه این ادم جدید 
 
زندگیم دیگه به تو مربوط نیست.. 
حالم از این بهتر نمیشه حالا که نیستی 
دیگه قسمت هرچی باشه به تو مربوط نیست
 
بخش2:
ادعا میکنم اجی کوچیکه که بودنت وقتمو میگیره اما من واقعا 
دلم

ادامه مطلب  

جهاد  

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم
 این خاطره رو به گوش مسئولین برسانید ، تا بدونن به چه قیمتی به این جایگاه رسیدند
متن خاطره چند روز بعد از عملیات دیدمش. هر جا می‌رفت یه کاغذ و خودکار باهاش بود. از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟!!! گفت: توی عملیات گوش‌هاش آسیب دیده ، اونقدر آرپی ‌جی زده که دیگه نمی شنوه، باید براش بنویسی تا بفهمه...
منبع: کتاب امتحان نهایی ، صفحه 16
 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 

ادامه مطلب  

پریزاد  

بعضی آهنگ ها، خیلی حیفن که باهاشون خاطره ساخته نشه
مثلا دلم میخواست با "پریزاد" بابک جهانبخش یه خاطره خیلی خوب میداشتم،ولی خب ندارم دیگه
+چقد "آرام جانان" استاد شجریان جان عالیه:)
+شبیه وسیله برقی ای که یکی از قطعاتش سوخته شدم، یکی از قطعات! من سوخته وگرنه انقد خاموشی معنی نداره
+به یک اتفاق خیلی خیلی خوب جهت افتادن نیازمندم، ولی هرجوووور حساب کنی فعلا ممکن نیس:|
و اینکه ایا بعدا ممکن هست یا نه؟ هیچ تضمینی وجود نداره

ادامه مطلب  

هنوزم همونم ...  

یه قلب شکسته یه روح پریشونیه عاشق یه تنها یه بی کس یه مجنوناز اون مرد مغرور یه دیوونه موندهیه ویرونه بی تو از این خونه موندهتو دنیام و بردی سپردی به ماتمولی تو خیالم هنوزم باهاتمهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بی وفا ترهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بی وفا تریکم بی تفاوت یه عالم غریبهدل نیمه جونم هنوزم غریبه
یه وقتایی گیجم واست گل میارممیام پیش عکست تو گلدون میزارمحواسم بهت نیست تو که نیستی پیشمتو یادم میای و پر از گریه می

ادامه مطلب  

هم‌چون بنفشه.  

بدی قضیه آنجاست که گیر آدم‌های خوب افتاده‌ام.
آدم‌های مغرور و متکبر و تنگ‌نظر را راحت می‌شود رها کرد. بی عذاب وجدان. بی خاطره‌ی خوش. (عجیب است که من با یکی از همین آدم‌های مغرور ِ متکبر ِ تنگ‌نظر دیر زمانی دوست بودم و کلی هم خاطره‌ی خوش دارم یعنی! ولی الان از آن فرد متنفرم. یعنی این‌جور آدم‌ها لای هزار تا خنده و خوشی هم پیچیده شوند باز ذات مارگونه‌شان روان آدم را نیش می‌زند. بگذریم. امروز روز آن عفریته خانم نیست). آدم‌های خوب را می‌گفتم

ادامه مطلب  

باران برگ  

كنارم باش امشب ، از من بگو تا سحراز روز های بی تو ارام بگو تا سحراز باران برگ بگو در ان پاییز سرداز فصل بودنت از شب بگو تا سحراز جنگ با اهریمن، تنها یی قلم ازبودنی كه نیست از شب بگو تا سحر از اولین نگاه تا اخرین خاطرهاز چشمان جذابت ، از شب بگو تا سحر

ادامه مطلب  

هنوزم همونم ...  

یه قلب شکسته یه روح پریشونیه عاشق یه تنها یه بی کس یه مجنوناز اون مرد مغرور یه دیوونه موندهیه ویرونه بی تو از این خونه موندهتو دنیام و بردی سپردی به ماتمولی تو خیالم هنوزم باهاتمهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بی وفا ترهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بی وفا تریکم بی تفاوت یه عالم غریبهدل نیمه جونم هنوزم غریبه
یه وقتایی گیجم واست گل میارممیام پیش عکست تو گلدون میزارمحواسم بهت نیست تو که نیستی پیشمتو یادم میای و پر از گریه می

ادامه مطلب  

 

میگما این هوائه بدجور سوزداره هاااا...
بزرگوار...
دست هموبگیریم وبریم فرحزاد جیگربزنیم،نظرته؟ یامثلا بارون که گرفت،بریم سمت هرجاکه ازاین برگ زرد ونارنجیا ریخته،هی عکس بگیریم...اصلا بریم ازاین چرخ دستی چرکا باقالی بگیریم بخوریم...نه که سرده،بدجوری میچسبه...اونم با تو...سرکه ی فراوان وفلفل...،هی بگی:"بسه دختر،فشارت میوفته ها...من بدبخت توبارون مجیورم بغلت کنم..." منم زبون درازی کنم وبگم:"حالامثلا ناراضی ای یاچی...؟" توئم بگی:"یاچی...؟"  برف که زد بری

ادامه مطلب  

چه می توانم بگویم  

 
خاطره ها بر هستی ام پیچ و تاب می خورند
و به این می اندیشم چه قدر تو
با من
مهربان بوده ای
و قلب روشنت
مرا به یاد آبشارها می اندازند
یادت می آید یک بار من به تو خیره شدم
و چند تپه آن طرف تر تو به من؟
 
 
 
من هرچه بگویم تو انگار بیشتر از من دور می شوی
پس بهتر نیست سکوت کنم
بدان که دلتنگ توام
مثل همیشه

ادامه مطلب  

بلاخره منم وقت خدافطی رسید  

 عید قربان عید بندگی و سر بریدن خواسته های هوسهای شیطلانی مبارک
کلی حرف دارم ولی بیخیال چون هرچی یادم بیاد دردام زیاد میشه  عذاب میکشم  و نفسم تنگ میشه. ولی چون قول داده بودم به یکی یه سال بمونم  بعد اون قضیه  بعدش برم به قولم عمل کردم  و فک کنم دقیقا یک سال میگذره از اون روز که هر روزش برام برابر یه سال بود و دیگه وقتشه از وبمم خدا فظی کنم درسته شاید یه روزی سر زدم البته شاید ولی فعلن میرم.تو مدتی که وب یا مجازی یا چت بودم خیلی چیزا یاد گرفتم و

ادامه مطلب  

دی ماهی که باشی...  

#دی ماهی که باشی خیلی چیزارو میفهمی ولی به روی خودت نمیاری!#دی ماهی که باشی حواست هست دل کسی و نشکنی و ناراحتش نکنی، هر چند به راحتی همین کارو باهات کرده باشن...!
#دی ماهی که باشی دلت نازکه و زودی میشکنه اما دم نمی زنی و بازم می خندی...!#دی ماهی که باشی صبرت که لبریز شه فقط میگذری هر چقدم که واست عزیز باشه...
 #دی ماهی هیچوقت تو رابطه ش نمیگه : "حــــالمو بهم میزنی ! برام مهم نیستی ! دوسِت ندارم ! نمیخوامت ! ولم کن و ..."چون دوس داشتنش واقعیه ! چه برسه به عش

ادامه مطلب  

.  

۸ روز میگذره از اخریت باری ک بهت پی ام دادم
کلی دعوا کردی و حرف بیجا زدی 
من رو به خاطر یه ادم بیشعور ک هیچی نداره گذاشتی کنار 
اولش ک اومد گفتی مثل داداشمه  و اونم بهم میگه ک تو هم مثل خواهرمی و ازین حرفا
هه ولی الان منو فروختی  به ادمی ک میگفتی نظری ندارم روش!
تویی ک هرکاری میکردی برام 
تویی ک از داشتن من اینقد خوشحال بودی ک گریه میکردی ولی الان چی
الان اینقد حالت با اون خوبه که حتی یادی نمیکنی ازم ببینی زنده ام یا نه 
ریدم تو این دنیا  و ادم ها

ادامه مطلب  

خاطره آقا علی عزیز  

سلام علی هستم پزشک هستم یک خواهر ۱۹ ساله دارم به نام آیلی اولین بار که خاطره میزارم امیدوارم خوب بشهخب راستش اول میخواستم خاطره سرماخوردگی آیلی رو بزارم ولی بعد گفتم خاطره دیشبش رو بزارم آیلی کم خونی داره دکترش براش ماهی یک دونه نوروبیون تجویز کرده که سر هرکدوم بساطی داریم ما اصلادیشب حدود ساعت ۱۱ بود که رفتم سراغ آیلی گفتم خواهر گل من چطوره؟ قشنگ استرس از چشم هاش میبارید زود گفت خوبم داداش خیلی خوابم میاد از اتاقم برو بیرونقشنگ مشخص بود م

ادامه مطلب  

شوکران  

از رفتن پاییزغصه نخور
زمستان برای ما نسل دلتنگ
فصل زیباتری است...
باران نمی بارد
تا بوی هیچ خاطره ای بلند نشود
باران که چه عرض کنم
هواهم سرد نمیشه که آدم شالگردن سفیدشو بندازه دورگردنش
و قدم بزنه تو خاطراتش و عمری که بسان نور گذشت نه باد
بیخیال بابا این نیز بگذرد
بفرما چاییت سرد شد ننه جون...

ادامه مطلب  

ناخن  

یکی از دیوانه وار ترین بلاهایی که در مجموع ابعاد زندگیم سر خودم آوردم وسواس کاملا بی موردی بود که مدتی روی ناخنهام داشتم و دو تا از اونها رو به دلیل ایرادهای کوچیک کاملا از جا در آوردم، از ریشه!!! خیلی به این فاجعه ای که سر خودم آوردم فکر میکنم، تنها قسمت ثابت توی همه ی فکرهام میدونید چیه؟ من واقعا اون لحظه ی کنده شدن قسمت آخر ناخنها از انگشتم رو با هیچی عوض نمیکنم! اون حس رهایی، اون آرامش بعد از طوفان، اون زُق زُق نرم دوست داشتنی که خبر میداد "ت

ادامه مطلب  

دنیای پرخاطره فرش سه کله افشاری  

دنیای پر خاطره فرش سه کله افشاری
در تار و پود نخنمای ریس هایش ، رد پای مادرم ،  لم دادن پدرم ، انگشتان  فرورفته در تغار قاتق بنه برادر و خواهرم ، قلیان کشیدن گلنسا همسایه بالا سرم ، صدای ژانی دالر رادیو و کشیدن جاروی نمناک مرغی و کاسه سکنجبن و کاهو خوردنم و پهن شدنش کنار حوض هشتی و شورباقله خوردنم و... خیلی دیگر خاطره ها را می بینم.
روزها باد و شب ها برق و زمان  به سرعت برق و باد گذشته اند ولی قالی سه کله افشاری نخنمای مادرم که سنش شاید به 60 برسد ،

ادامه مطلب  

حرف دل اثر دارد.فرهنگ سالم مثل هوای پاک است.  

 
* حاج آقای قرائتی: من یك وقت در تلویزیون یك خاطره ‏اى از یك طلبه‏ گفتم، طلبه هم برادر آیت الله مشكینى است كه مرحوم شده است (چون مرحوم شده نامش را بردم) برادر آیت الله مشكینى یك روحانى بود در ملایر، ایشان مى‏گفت: زمان شاه به دهى رفتیم براى تبلیغ‏ و مشاهده كردیم كه مردم ده آب آشامیدنى ندارند. غروب كه مى‏شود، اسب و الاغ و گاو و... را بر مى‏دارند و با سطل و مشك مى‏برند چند كیلومترى و از چشمه آب مى‏آورند. مى‏فرمود دلم سوخت و در قم خانه‏اى داشتم،

ادامه مطلب  

خبرت هست که در شهر تو بیمارم من؟  

خبرت هست که در شهر تو بیمارم من؟بی کس و خسته، ز هر خاطره بیزارم من
کو به کو درپی تو مویه کنان میگردمجان من رو بنما، تشنه دیدارم من
رسم عاشق کشی آموخته ای، از چه کسی؟تو کجا؟جور کجا؟بر تو خریدارم من
شاعران قصه ما را به غزل می خوانندقامتم خم شده و تکیه به دیوارم من
سوزنی گشته ای و گم شده درخرمن کاهفرجی کن صنما،لایق ایثارم من...

ادامه مطلب  

بی خوابی  

نصفه شب هست و بی خوابی زده به سرم.ینی خوابم میومد ولی صدای خواهرم بیدارم کرد و یهو یاد خاطره های مزخرف گذشته افتادم؛نمیدونم چرا هیچی عوض نمیشه چرا نمیتونم تغییری ایجاد کنم؟یاد اون روز افتادم که دعوامون شد و سرم داد کشید گف نمیخوام یه ادم بی مصرف اینه دق من باشه

ادامه مطلب  

برو بالا...  

+...
+خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که
او ب خداوند ایمان داره؛
این یک رابطه دو طرفه است.
مصطفی مستور 
+فریده.... وقتی تیکه های کتابایی ک ی روزایی باهم خوندینو یهو می فرسته واست...فک کنم از کتاب روی ماه خدا را ببوس فرستاده...
یا از ارمیا می فرسته 
یاکیمیا گر
یا اون کتاب شهید بلندی....هه
یا...
فریده !
+ی روز اون قسمت باحال کتاب ارمیا رو براتون می نویسم
+این پست کی ارسال می شه؟

ادامه مطلب  

کریسمس....  

امشب من بودم و کافه ای ک ترو هرگز کنار من ندید 
باز هم غوغای کریسمس و شادی ادمک هایی ک به یمن جشنی نیمه کاره غم های خود را 
با درخت های تزیین شده تقسیم میکردند 
من بودم و لحظاتی ک در خواب هم تعبیر نشدند
باید از خاطره ها جدا شد عشق دیگر بوی گل سرخ نمیدهد 
هر چ هست تنهایی ست و تناقض  

ادامه مطلب  

کریسمس....  

امشب من بودم و کافه ای ک ترو هرگز کنار من ندید 
باز هم غوغای کریسمس و شادی ادمک هایی ک به یمن جشنی نیمه کاره غم های خود را 
با درخت های تزیین شده تقسیم میکردند 
من بودم و لحظاتی ک در خواب هم تعبیر نشدند
باید از خاطره ها جدا شد عشق دیگر بوی گل سرخ نمیدهد 
هر چ هست تنهایی ست و تناقض  

ادامه مطلب  

پایان دوره‌ی آموزشی - سربازی  

این را اکنون می‌نویسم که در هفته‌ی آخر دوره‌ی آموزشی سربازی هستم. هرچند من در یکی از بهترین پادگان‌های ایران این دوره را گذراندم ولی باید بگویم سربازی سخت نیست اگر از لحاظ ذهنی آمادگی‌ لازم را داشته باشی و در زندگی قبلی خود کمی نظم را تجربه کرده باشی در غیر این‌صورت اگر در هتلی هم اقامت کنید که به شما امر و نهی شود شما راحت نخواهید بود و چیزی جز رنج و عذاب روانی نصیب‌تان نمی‌شود. قرار بود از سربازی خاطره‌ای برندارم، اما باید یک سری چیزها

ادامه مطلب  

خاطره‌ الکساندر مدوید از جوانمردی غلامرضا تختی  

الکساندر مدوید قهرمان افسانه‌ای کشتی جهان، که در رقابت‌ های جهانی تولیدو، توانست بر تختی غلبه کند، درباره مسابقه معروفش با جهان پهلوان چنین میگوید: قبل از آنکه تختی را بطور کامل بشناسم و او را بهترین رفیق ورزشی خود بدانم، به او فقط بعنوان یک رقیب و مدعی احترام می‌گذاشتم تا اینکه آن ماجرای معروف پیش آمد.
من از ناحیه پای راست آسیب دیده بودم و تختی در حال عبور از رختکن به چشم دید که پزشک تیم شوروی در حال بانداژ پای مصدومم است. همان لحظه دکتر ب

ادامه مطلب  

وصف روزگار  

 
شاهد روباه ا گر دم شدهشاهد تنها یی من گم شده
لیلی و مجنون زمان كم شدهاز غم عشقش كمرم خم شده
عاشق ما در پی یاری دگراز غم عشقم تو كمی پند بر
یار دگر دارد و حالم خرابخاطره ی خوب از او شد سراب
در به درم تنگ شده این دلماز همه ی شادی دنیا ولم
می كنم از دور نگاهی به اوتا برسد بار دگر رو به رو
رفت از این كوچه و تنها شدمبار دگر عاشق غم ها شدم
فاصله تنها یی من یك قطارهست ولی عاطفه ها تار تا ...
 

ادامه مطلب  

#علی_فرزانه_موحد_شعر  

تکه سنگی شدی ای آینه ی زیبایم خنده دار است تو اینجایی و من تنهایم
نگرانی نکن از خنده ی بی علت منگاه در خاطره ای میروم و می آیم
چشم میبندم و عطر نفست می آیدشاید آرام بگیرد نفسی دریایم
خط کشیدم روی تقویم نوشتم برگردخون دل بود ولی جوهره ی امضایم
شب جمعست دوتا فاتحه خواندم اما نه برای تو.. برای خودم و فردایم
#علی_فرزانه_موحد
 

ادامه مطلب  

... کرد  

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد
آنکه معشوقه ی من بود فراموشم کرد
آنکه از شعر فقط قافیه را می فهمید
درد هایی به من افزود فراموشم کرد
شرط کردیم که یکباره به دریا بزنیم
ته این معامله بی سود فراموشم کرد
رد شد از اسم من و رفت به دنیای خودش
مثل خشکیدن یک رود فراموشم کرد
تا که از حافظه و خاطره ها خط خوردم
دو قدم مانده به بدرود فراموشم کرد
در دلم بود امیدی که مرا می بیند
وای بر من ، خود معبود فراموشم کرد
 
#سجاد_صادقی

ادامه مطلب  

زمستون داره تموم میشه :)  

یه سالللللللل داره میشه که اینجاااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممم
پدرم دراومد!
صد بار از بین رفتم و دوباره به دنیا اومدم!
ولی خودمو ساختم!
تنها هم اومدم بالا!
هیچچچچچچچچچچچچ کس رو نداشتم اینجا
تنها اومدم بالا و مدیون هیچ احدی نیستم!
تنها آدمایی که از بین ایرانیا (به جز دوستان و اعضای خانواده م) که با من موندن همین خواننده های وبلاگم بودن (ایرانیایی که با من بودن!)
زمستون رفت
روسیاهی به ذغال موند

بچه ها ازتون به خاطر همه بداخلاق

ادامه مطلب  

زمستون داره تموم میشه :)  

یه سالللللللل داره میشه که اینجاااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممم
پدرم دراومد!
صد بار از بین رفتم و دوباره به دنیا اومدم!
ولی خودمو ساختم!
تنها هم اومدم بالا!
هیچچچچچچچچچچچچ کس رو نداشتم اینجا
تنها اومدم بالا و مدیون هیچ احدی نیستم!
تنها آدمایی که از بین ایرانیا (به جز دوستان و اعضای خانواده م) که با من موندن همین خواننده های وبلاگم بودن (ایرانیایی که با من بودن!)
زمستون رفت
روسیاهی به ذغال موند

بچه ها ازتون به خاطر همه بداخلاق

ادامه مطلب  

the tale of princess kaguya (2013)  

Director: Isao TakahataMusic by
Joe HisaishiStudio GhibliIMDB : 8.1
نامزد اسکار

  افسانه ی دختری که از شکوفه بامبو متولد میشه.
روایت متاثرکننده ایه از زندگی مادی و عبوسی که عموما فکر میکنیم خوشبختی واقعیمون درونشه.
در بی نظیر بودن این انیمه همین بس که تماما با دست کشیده شده...همین باعث شده که آدم حس کنه داره یه کتاب نقاشی آبرنگ فوق العاده رو ورق میزنه!انقدر جذابه که  دلم میخواست از هر صحنه و شاتی یه اسکرین نگه دارم و ساعتهای متوالی بهش خیره شم!!!

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1