گفتم که باهاش حرف زدم. یه چیزایی گفت:)) گفت لاشی شدماا هر روز با یکی میرم بیرون نمیخام خوب باشم منم گفتم خب اگه خوش میگذره خوبه اونم گف عاره خوش میگذره و منم باور کردم و گریه کردم و حرفاشو باور میکنم. بذا بره بیرون بذا بگه حوصله دوس دختر بازی ندارم وگرنه دوست میشدم حتما. بذا بگه تا زودتر همه چی تو سرم راحع بهش تموم شه. لعنت بهم لعنت بهم که دوباره به حرفاش گوش کردم. به حرفای کسی که میگف دوسم داره و قبلن هم رفته بود. وقتی خودم مقصرم دیگه به کی گیر بدم

ادامه مطلب  

آخرش یه شب....  

و ان الله لایهدی کیدالخائنین-52یوسف(ع)
وکفی بالله شهیدا 
یه شب مهتاب، ماه میاد تو خوابمنو می بره، کوچه به کوچه باغ انگوری، باغ آلوچهدره به دره، صحرا به صحرااونجا که شبا، پشت بیشه هایه پری میاد، ترسون و لرزونپاشو می ذاره، تو آب چشمهشونه می کنه، موی پریشون
یه شب مهتاب، ماه میاد تو خوابمنو می بره، ته اون درهاونجا که شبا، یکه و تنهاتکدرخت بید، شاد و پر امیدمی کنه به ناز، دستشو درازکه یه ستاره،بچکه مثله، یه چیکه بارونبه جای میوه شسر یه شا

ادامه مطلب  

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...  

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...
اهل كاشانم.
روزگارم بد نیست.
تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .
دوستانی ، بهتر از آب روان .
 
 
و خدایی كه در این نزدیكی است :
لای این شب بوها ، پای آن كاج بلند.
روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .
 
 
من مسلمانم .
قبله ام یك گل سرخ .
جانمازم چشمه ، مهرم نور .
دشت سجاده ی من .
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .
سنگ از پشت نمازم پیداست :
همه ذرات نمازم متبل

ادامه مطلب  

خاطرات من سنه 48  

مهرماه سنه1349 روزاول ورود به دبستان ، حوض پر ازآب وسط باغچه مدرسه خودنمایی میکردحیاط ابپاشی شده اجر های فرشی خیس وجاروب زده بوی نم کاهگل هوش از سرآدم می برد بچه ها یی. که کلاس. بالاتر بودندآشناتراز ما بودند. ما ها که روز اول بودپا تومدرسه گذاشته بودیم غریب بودیم وچشم گریان پجه های بودند که معلوم بود اولین روز هست که اصلاکفش پا کرده اند. همه مدرسه داشت مانند فیلمی. جلو جشم می‌گذشت اون خمره سفالی آب که روی چهارپایه چوبی قرارداشت ،دیوارهای کاهگ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1