25 روز گذشت  

امروز 25 روز از راهی که شروع کردم رو طی کردم . راستش سختی فقط 10 روز اول بود بعد هر چی بگذره تحملش راحت تره البته خوب این یه پروسه دایمیه حالا شاید یه کم سبک تر ولی کلا باید خوردن به روش قدیمی رو برای همیشه فراموش کرد. راستی یه چیز جالب من الان هیچ ذهنیتی راجع به وزن خودم ندارم یعنی حتی نمیتونم حدس بزنم که توی این 25 روز با چند کیلو از چربی هام خداحافظی کردم. فقط میتونم بهتون بگم که دو سال پیش 62 کیلو بودم و این 10 کیلو اضافه وزن و بار اضافی رو ظرف دو سا

ادامه مطلب  

25 روز گذشت  

امروز 25 روز از راهی که شروع کردم رو طی کردم . راستش سختی فقط 10 روز اول بود بعد هر چی بگذره تحملش راحت تره البته خوب این یه پروسه دایمیه حالا شاید یه کم سبک تر ولی کلا باید خوردن به روش قدیمی رو برای همیشه فراموش کرد. راستی یه چیز جالب من الان هیچ ذهنیتی راجع به وزن خودم ندارم یعنی حتی نمیتونم حدس بزنم که توی این 25 روز با چند کیلو از چربی هام خداحافظی کردم. فقط میتونم بهتون بگم که دو سال پیش 62 کیلو بودم و این 10 کیلو اضافه وزن و بار اضافی رو ظرف دو سا

ادامه مطلب  

داستان عاشقانه بزار حس کنم با منی (قسمت بیست و پنجم)  

 
اما سعی کردم ترسی که به جونم افتاده بود و نشون ندم. 
-منو میترسونی؟؟ 
-هه..نه اصلا..میدونم شجاعی 
و بعد راهشو به طرف ماشین کج کرد.درو باز کرد و نشست.از همه پرو بودنش داشت حالم بهم میخورد.. 
از توی ماشین اشاره کرد برم بشینم.با حرص پاهامو کوبیدم به زمین و رفتم نشستم و اونم فورا گازشو گرفت و  
رفت. 
حدودا نیم ساعتی توی راه بودیم تا اینکه نگه داشت.. 
-اینجا کجاست؟؟؟ 
-تو گشنه ت نیست مگه؟؟ 
نگاهی به ساعت کردم که 1 و نیم رو نشو

ادامه مطلب  

استارت اول  

بالاخره دست به کار شدم . شوگر کوکیز درست کردم و با رویال آیسینگ تزیین کردم به نیت فروش . دیروز از صبح تا ساعت 4 سرپا بودم تا تموم شد . فعلا فقط یکیش فروش رفت و بقیه رو قراره فردا ببرم سوپری ببینم چه میشه . خیلی خوشکل شدن اما هرکار میکنم نمیتونم از گوشی عکس بذارم . عکس گذاشتن با گوشی هم بگیر نگیر داره . دعا کنید فروش برن . البته نرفتن هم مهم نیس . کاری بود توی سرم که باید انجام میدادم که برای خودم ثابت کنم چی به چیه . هزینه کردم و کلی رحمت کشیدم اما اگه

ادامه مطلب  

استارت اول  

بالاخره دست به کار شدم . شوگر کوکیز درست کردم و با رویال آیسینگ تزیین کردم به نیت فروش . دیروز از صبح تا ساعت 4 سرپا بودم تا تموم شد . فعلا فقط یکیش فروش رفت و بقیه رو قراره فردا ببرم سوپری ببینم چه میشه . خیلی خوشکل شدن اما هرکار میکنم نمیتونم از گوشی عکس بذارم . عکس گذاشتن با گوشی هم بگیر نگیر داره . دعا کنید فروش برن . البته نرفتن هم مهم نیس . کاری بود توی سرم که باید انجام میدادم که برای خودم ثابت کنم چی به چیه . هزینه کردم و کلی رحمت کشیدم اما اگه

ادامه مطلب  

داستان عاشقانه بزار حس کنم با منی (قسمت بیستم)  

اول صبحی حوصله ندارما.میگی یا نه؟ 
-باید برم مهد یه سری کار دارم. 
-خیله خب.خودم میرسونمت. 
-نه ممنون خودم میرم 
-گفتم میرسونمت. 
اینو گفتم و از پله ها اومدم پایین.این دختر واقعا لج باز بود.یاد حرفش توی محضر افتادم.اون واقعا از من بدش  
میاد.هه.خبر نداره چه لطفی بهش کردم
در ماشینو باز کردم و نشستم که دیدمش از دور دار میاد طرف ماشین. 
توی راه هردو سکوت کرده بودیم.ماشین و رو به روی مهد پارك کردم و بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم:&

ادامه مطلب  

وهم نوشت ۴۷  

خواستم ننویسم ولی دارم مینویسم......وقتی دقیقا دو شب پیش حدودای سر شب زل زدن تو چشام و گفتن تو از ما نیستی اولش که نفهمیدم چی میگن.....بغض کردم ولی دو هزاریم نیوفتاد.....بعد از چند روز که دیدم رفتارای مامان خوبه بابا راه میره میگه برو اونور من به تو چيکار دارم اصن تویه بی ادب جات اینجا نیس تو از ما نیستی .....دلم یکم لرزید .......حالا نمیگن چی به چیه.....این تو از ما نیستی ینی چی؟! چرا مامان با مهربونی میره برام پارچه ای که دوس دارمو میخره و بابا باهام مثه یه

ادامه مطلب  

دلتنگ خودم هستم  

داشتم نگاه عکس خودم میکردم که موهام رو شونه هام پریشون شده و دست آرایشگر درد نکنه که خیلی قشنگ کوتاه کرد و سشوار کشید . البته دو ماه پیش کوتاه کردم در حدی که موهام خورد بشه و مدل بگیره . چون دلم نمیخوات موهام کوتاه بشه . چقدر وقتی خودمو نگاه کردم . حس کردم دوس دارم خودمو بغل کنم سفت و بگم دوست دارم . بگم ببخش که گاهی دوست ندارم و ازت عاصی و کلافه میشم و حتی نفرینت میکنم . چقدر خودمو دوس داشتم توی این عکس . چقدر من برای بعضیا کشف نشده موندم و حتی دیده

ادامه مطلب  

دلتنگ خودم هستم  

داشتم نگاه عکس خودم میکردم که موهام رو شونه هام پریشون شده و دست آرایشگر درد نکنه که خیلی قشنگ کوتاه کرد و سشوار کشید . البته دو ماه پیش کوتاه کردم در حدی که موهام خورد بشه و مدل بگیره . چون دلم نمیخوات موهام کوتاه بشه . چقدر وقتی خودمو نگاه کردم . حس کردم دوس دارم خودمو بغل کنم سفت و بگم دوست دارم . بگم ببخش که گاهی دوست ندارم و ازت عاصی و کلافه میشم و حتی نفرینت میکنم . چقدر خودمو دوس داشتم توی این عکس . چقدر من برای بعضیا کشف نشده موندم و حتی دیده

ادامه مطلب  

به توان  

دارم از خستگی وا می رمامروز خیلی کار کردمالان تازه یک ربع نشستم دارم خستگی در می کنمیکم نگران آیندممی دونم باید بسپارم به خداولی دل دیگههورررا فردا سمینار می رموقتی سمینار های انگلیسی می رمخوشم می اد که می فهممامروز کنگر پاک کردمباقالی دسته کردمنخود گرفتم که هنوز پاکشون نکردمبجاش توی مبل فرو رفتمدارم برای فردا غذا درست می کنم چون برسم خونهاز خستگی می افتم احتمالاخدارو شکرچاه خونمون تعمیر کار اومد درست شدپکیج درست شدتعمیر کار اصلی چرخ هم

ادامه مطلب  

امان از حرف مردم  

من میگم دارم احساس نا امنی میکنم. شماها هی بگین نه. امروز بازدیدم بود دویست و سی و نه بار. و تعداد بازدید کننده چند؟ سی و دو نفر. یعنی یه نفر اومده و وبلاگم رو شخم زده. حالا آشنا بوده یا غریبه الله اعلم. اکانت تلگرامم رو که پاک کردم. اینستاگرامم رو عمومی کردم و همه عکسای خصوصی رو پاک کردم که کنجکاوی ها از بین بره. روز کاریم رو با همکارم عوض کردم و معلوم نیست باشگاهم چه بلایی بر سرش میاد. هیچ کدوم از اینا هم به هم ربطی نداره ولی انگار متوالی بودنشون

ادامه مطلب  

امان از حرف مردم  

من میگم دارم احساس نا امنی میکنم. شماها هی بگین نه. امروز بازدیدم بود دویست و سی و نه بار. و تعداد بازدید کننده چند؟ سی و دو نفر. یعنی یه نفر اومده و وبلاگم رو شخم زده. حالا آشنا بوده یا غریبه الله اعلم. اکانت تلگرامم رو که پاک کردم. اینستاگرامم رو عمومی کردم و همه عکسای خصوصی رو پاک کردم که کنجکاوی ها از بین بره. روز کاریم رو با همکارم عوض کردم و معلوم نیست باشگاهم چه بلایی بر سرش میاد. هیچ کدوم از اینا هم به هم ربطی نداره ولی انگار متوالی بودنشون

ادامه مطلب  

امان از حرف مردم  

من میگم دارم احساس نا امنی میکنم. شماها هی بگین نه. امروز بازدیدم بود دویست و سی و نه بار. و تعداد بازدید کننده چند؟ سی و دو نفر. یعنی یه نفر اومده و وبلاگم رو شخم زده. حالا آشنا بوده یا غریبه الله اعلم. اکانت تلگرامم رو که پاک کردم. اینستاگرامم رو عمومی کردم و همه عکسای خصوصی رو پاک کردم که کنجکاوی ها از بین بره. روز کاریم رو با همکارم عوض کردم و معلوم نیست باشگاهم چه بلایی بر سرش میاد. هیچ کدوم از اینا هم به هم ربطی نداره ولی انگار متوالی بودنشون

ادامه مطلب  

۱۱۶  

زیر پتوی نرمولکم دراز شدم و وب گردی می کنم .یک ساعتی میشه از سر کار اومدم .به محض ورودم پتوی نرمولک کسرا !، با حوله و لباساش رو چپوندم تو ماشین لباسشویی !!!! بعد رفتم لباسامو تعویض کردم .به قابلمه آبگوشتی که از دیروز صبح داره قل میزنه سرکشی کردم .به به چه رنگی چه لعابی چه بویییییییببیییی چند روزیه وجودم گر میگیره .عطش دارم .الان نصف یک هندونه بزرگ رو قاچ کردم خوردم اما هنوز خوب نیستم .درونم آتش میگیره دست و پام یخ کرده !!!!!!پری احمق ، هنوز نیومده .

ادامه مطلب  

۱۱۶  

زیر پتوی نرمولکم دراز شدم و وب گردی می کنم .یک ساعتی میشه از سر کار اومدم .به محض ورودم پتوی نرمولک کسرا !، با حوله و لباساش رو چپوندم تو ماشین لباسشویی !!!! بعد رفتم لباسامو تعویض کردم .به قابلمه آبگوشتی که از دیروز صبح داره قل میزنه سرکشی کردم .به به چه رنگی چه لعابی چه بویییییییببیییی چند روزیه وجودم گر میگیره .عطش دارم .الان نصف یک هندونه بزرگ رو قاچ کردم خوردم اما هنوز خوب نیستم .درونم آتش میگیره دست و پام یخ کرده !!!!!!پری احمق ، هنوز نیومده .

ادامه مطلب  

داستان عاشقانه بزار حس کنم با منی (قسمت نوزدهم)  

 
چی؟ 
-گفتم خودتی 
-ببین نه من بچه ام نه تو.حوصله کل کل ندارم.اصلا هم دوست ندارم کسی روی حرفمم حرف بزنه. 
شونه هامو با بی قیدی انداختم بالا و به خوردن غذا مشغول شدم.. 
حسابی گرسنه ام بود. 
-مادربزرگ کجاست؟؟ 
-چون قرص میخوره زود خوابش می گیره.شامشو خورد و الانم خوابه 
-آهان 
-چیزی کم و کسر نداری؟ 
-نه ممنون 
-بهرحال چیزی نیاز داشتی بنویس بهم بده. 
-باشه ممنون 
زیر چشمی بهم نگاه کرد و بعد مشغول خوردن بقیه غذاش شد.&

ادامه مطلب  

خوابم یا بیدارم؟  

پریشب، شب سختی بود. هم خودم خسته بودم و هم بارون و طوفان شب رو دلگیرتر کرده بود. ساعت دو و نیم شب از صدای چیک و چیک بیدار شدم. اول فکر کردم صدای ضربه های بارون روی شیشه ی پنجره است. بعد که دقت کردم دیدم صدای متفاوتیه. از تخت اومدم پایین و چراغ اتاق رو روشن کردم. از لبه ی پنجره آب چیکه میکرد روی موکت اتاق. مثل برق پریدم و رفتم سطل و دستمال آوردم و شروع کردم پاک کردن آب بارونی که از لای درز پنجره و دیوار میزد داخل. شدت بارون اونقدر زیاد بود که آب اومده

ادامه مطلب  

.  

امروز یه کمی آلامم تسکین یافت. خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که ممکنه آدما جلوی ما ادای روشنفکرا رو در بیارن ولی مطمنا وقتی پای منافع خودشون در میون باشه از صد تا یزید هم بدتر میشن. و همین باعث شد که به این اندیشه بیفتم که گور بابای مردم. خودمو عشقه. چرا باید برای ناراحت شدن دیگران عذاب وجدن داشته باشم. مگه این همه عذاب وجدان در مورد همسر و فرزندانم نبود که باعث شد دست به همچین انتحاری بزنم؟ خوب پس دیگه چرا باید از کاری که کردم پشیمون باشم و

ادامه مطلب  

.  

امروز یه کمی آلامم تسکین یافت. خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که ممکنه آدما جلوی ما ادای روشنفکرا رو در بیارن ولی مطمنا وقتی پای منافع خودشون در میون باشه از صد تا یزید هم بدتر میشن. و همین باعث شد که به این اندیشه بیفتم که گور بابای مردم. خودمو عشقه. چرا باید برای ناراحت شدن دیگران عذاب وجدن داشته باشم. مگه این همه عذاب وجدان در مورد همسر و فرزندانم نبود که باعث شد دست به همچین انتحاری بزنم؟ خوب پس دیگه چرا باید از کاری که کردم پشیمون باشم و

ادامه مطلب  

.  

امروز یه کمی آلامم تسکین یافت. خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که ممکنه آدما جلوی ما ادای روشنفکرا رو در بیارن ولی مطمنا وقتی پای منافع خودشون در میون باشه از صد تا یزید هم بدتر میشن. و همین باعث شد که به این اندیشه بیفتم که گور بابای مردم. خودمو عشقه. چرا باید برای ناراحت شدن دیگران عذاب وجدن داشته باشم. مگه این همه عذاب وجدان در مورد همسر و فرزندانم نبود که باعث شد دست به همچین انتحاری بزنم؟ خوب پس دیگه چرا باید از کاری که کردم پشیمون باشم و

ادامه مطلب  

درد عضلات شکم!  

دیروز بعد از اتفاقات بدی که برام افتاد خیلی از دست خودم عصبی بودمبه شدت از خودم متنفر شده بودماینجور مواقع حس تمایل به خودآزاری بهم دست میدهتو این فکر بودم که چطور خودم رو تنبیه کنم تا یه فکری به سرم زدگفتم همین الآن بدون نرمش و اینا میشینم یه نفس 100 تا دراز و نشست میرم!منی که همیشه توی 30 امین دراز و نشستی که میرم دیگه نفسم میبرهخلاصه سریع پریدم زمین و پاهامو گیر دادم به زیر مبل و شروع کردمبه 40 که رسیدم احساس کردم بزودی از ناحیه ی کمر ترک برمید

ادامه مطلب  

درد عضلات شکم!  

دیروز بعد از اتفاقات بدی که برام افتاد خیلی از دست خودم عصبی بودمبه شدت از خودم متنفر شده بودماینجور مواقع حس تمایل به خودآزاری بهم دست میدهتو این فکر بودم که چطور خودم رو تنبیه کنم تا یه فکری به سرم زدگفتم همین الآن بدون نرمش و اینا میشینم یه نفس 100 تا دراز و نشست میرم!منی که همیشه توی 30 امین دراز و نشستی که میرم دیگه نفسم میبرهخلاصه سریع پریدم زمین و پاهامو گیر دادم به زیر مبل و شروع کردمبه 40 که رسیدم احساس کردم بزودی از ناحیه ی کمر ترک برمید

ادامه مطلب  

۱۱۷  

فکر کردم صبح شده .بیدار شدم رفتم همونجا که به آدم حس اعتماد به نفس میده خخخخخخ!!!سه لیوان آب و چند قاچ هندونه خوردم همش پام تو اتاق فکره ! به این نتیجه رسیدم ، احتمالا من کلیه ندارم !!!!مری من ،مستقیم وصل شده به مثانه ام برا همین تا آب میخورم باید برم دست به آب .  اون هم بیشتر از ده بار !!!!!! کسرا مثل سرمایه داران بزرگ دفتر و دستک و ماشین حساب گذاشته جلوش و هی چرتکه میندازه !!!!!چشاموکه به نور حساس بود اندازه مقعد مورچه کردم رفتم بالا سرش مثلا مچ بگیر

ادامه مطلب  

۱۱۷  

فکر کردم صبح شده .بیدار شدم رفتم همونجا که به آدم حس اعتماد به نفس میده خخخخخخ!!!سه لیوان آب و چند قاچ هندونه خوردم همش پام تو اتاق فکره ! به این نتیجه رسیدم ، احتمالا من کلیه ندارم !!!!مری من ،مستقیم وصل شده به مثانه ام برا همین تا آب میخورم باید برم دست به آب .  اون هم بیشتر از ده بار !!!!!! کسرا مثل سرمایه داران بزرگ دفتر و دستک و ماشین حساب گذاشته جلوش و هی چرتکه میندازه !!!!!چشاموکه به نور حساس بود اندازه مقعد مورچه کردم رفتم بالا سرش مثلا مچ بگیر

ادامه مطلب  

انتخابات  

همیشه سعی کردم طوری بنویسم که فقط گزارش کار روزانه‌ام نباشه!اما اینبار کمی زیر پا می‌ذارم قوانینمو!این چند روزه صبح زود تا دیر وقت مشغولیم. مشغولیم که شما مردم همیشه در صحنه بتونین موقع انتخابات باز هم در صحنه بمونین و راحت بتونین رای بدین. تا قبل از اینکه درگیر انتخابات  باشم فکر می‌کردم انتخابات فقط یک روزه. ینی واقعا واسم فقط یک روز بود! اونم نه یک روز، یه نیم ساعت که برم رای بدم و بیام! اما الان چند دوره است که انتخابات واسم بیشتر از چن

ادامه مطلب  

 

امروز عصر با حسین رفتیم بیرون. لباس فوق گرم پوشیدیم و رفتیم کافه نوژان آخرین سوپ دونفره مان را خوردیم. با. بعد معلوم نیست چه موقع و معلوم نیست کجاو معلوم و واضح است که سه نفریم لااقل. با فارِسِ   جانم. موقع برگشت هم حسین خواب رفت و من ماندم و خانه ى تمیز و هوایى که سرد وصفش نمیکند. همان یخخخخخخ.  شوفاژ را زیادتر کردم و سبزى پلو با ماهى تن گذاشته ام که کل این مدت هوسم بود ولى مراعات کردم و نخوردم. روح الله هم در راه برگشت است با تراکتور حسین

ادامه مطلب  

 

امروز عصر با حسین رفتیم بیرون. لباس فوق گرم پوشیدیم و رفتیم کافه نوژان آخرین سوپ دونفره مان را خوردیم. با. بعد معلوم نیست چه موقع و معلوم نیست کجاو معلوم و واضح است که سه نفریم لااقل. با فارِسِ   جانم. موقع برگشت هم حسین خواب رفت و من ماندم و خانه ى تمیز و هوایى که سرد وصفش نمیکند. همان یخخخخخخ.  شوفاژ را زیادتر کردم و سبزى پلو با ماهى تن گذاشته ام که کل این مدت هوسم بود ولى مراعات کردم و نخوردم. روح الله هم در راه برگشت است با تراکتور حسین

ادامه مطلب  

مرور همه چیز  

قرار بود با مادرم برویم مسافرت. اما من این روزها همه چیز را کنسل کرده ام و چسبیده ام به کاری که دارم می کنم. از دو سه روز گذشته خستگی به جانم افتاد و امروز رسما از رختخواب بیرون نیامدم. یعنی آمدم پاشدم چراغ هال را روشن کردم و مثل موشک هدایت شده برگشتم توی تخت و دوباره خوابیدم! مغز بیچاره ام. نمی داند به کدام چیز فکر کند. سر دوراهی عجیب غریبی هستم که اصلا هنوز ثابت نشده دوراهی است. خلاصه انگار بخواهم مسئله ی فلسفی بغرنجی را حل کنم. و جواب این مسئله

ادامه مطلب  

مرور همه چیز  

قرار بود با مادرم برویم مسافرت. اما من این روزها همه چیز را کنسل کرده ام و چسبیده ام به کاری که دارم می کنم. از دو سه روز گذشته خستگی به جانم افتاد و امروز رسما از رختخواب بیرون نیامدم. یعنی آمدم پاشدم چراغ هال را روشن کردم و مثل موشک هدایت شده برگشتم توی تخت و دوباره خوابیدم! مغز بیچاره ام. نمی داند به کدام چیز فکر کند. سر دوراهی عجیب غریبی هستم که اصلا هنوز ثابت نشده دوراهی است. خلاصه انگار بخواهم مسئله ی فلسفی بغرنجی را حل کنم. و جواب این مسئله

ادامه مطلب  

سگ‌بازی  

رابطه اتون با سگ چجوریه؟من خودم رابطه بدی باهاشون ندارم اگه اونا رابطه بدی باهام نداشته باشن! امشب جایی مهمون بودیم و کسی مهمونمون بود که یه سگ کوچولو داشت که تو خونه وول میخورد. به عنوان سرگرمی برای چند دقیقه که یه عروسک پرت کنی و بره و واست بیاره جالبه. اما شخصا ترجیح میدم تو خونه سگ تگه ندارم و به نظر بی اهمیت من جای سگ تو خونه نیست. سگ از سر و کول آدم بالا میره و کل خونه هم پر از موهای سگه. اصلا نه به روی خودم آوردم و نه به روی میزبان. اما واقعا

ادامه مطلب  

(بدون عنوان)  

همه ی گفتگوهای اخیرمون نیش داشته و میدونم ساده ترین راه اینه که اصلا مکالمه ای بینمون در نگیره. ممکن نبوده اما و کم کم داره امکان پذیر میشه. این همه بند یک شبه بسته نشده که یک لحظه ای گسسته شه. 
صبحانه ی امروز، مربا و خامه رو مخلوط می کردم. تکه های زرد شفاف بالنگ کم کم کدر میشد. بهش با گله مندی و توی یکی از چند بحث بعد از پایان اشاره کردم تو حتی من رو اونقدر نمیشناسی که بدونی چه غذایی و خوراکی دوست دارم. از وقت هایی بود که دلم می خواست حق با من نب

ادامه مطلب  

(بدون عنوان)  

همه ی گفتگوهای اخیرمون نیش داشته و میدونم ساده ترین راه اینه که اصلا مکالمه ای بینمون در نگیره. ممکن نبوده اما و کم کم داره امکان پذیر میشه. این همه بند یک شبه بسته نشده که یک لحظه ای گسسته شه. 
صبحانه ی امروز، مربا و خامه رو مخلوط می کردم. تکه های زرد شفاف بالنگ کم کم کدر میشد. بهش با گله مندی و توی یکی از چند بحث بعد از پایان اشاره کردم تو حتی من رو اونقدر نمیشناسی که بدونی چه غذایی و خوراکی دوست دارم. از وقت هایی بود که دلم می خواست حق با من نب

ادامه مطلب  

" اَخمو..."  

یه عده از آدما هستن که وقتی باهاشون رو برو میشی همه زورشونو میزنن که بهت نشون بدن از تو بدشون میاد یا دائم میخوان حال طرف مقابلو با متلک و تیکه انداختن بگیرن.اتفاقا امروز رفته بودم بیرون، برگشتنی که داشتم می اومدم سمت خونه یکی از این خوش اخلاقا رو دیدم، آنچنان اخمی کرده بود که انگار ارث باباشو از من طلب داره!!!!حالا جالب اینجاست که ما با این آدم رفت و آمد آنچنانی هم نداریم که بگم مشکل خاصی داریم.منم تا دیدم قیافه شو اینجوری کرده گفتم بذار مثل خ

ادامه مطلب  

" اَخمو..."  

یه عده از آدما هستن که وقتی باهاشون رو برو میشی همه زورشونو میزنن که بهت نشون بدن از تو بدشون میاد یا دائم میخوان حال طرف مقابلو با متلک و تیکه انداختن بگیرن.اتفاقا امروز رفته بودم بیرون، برگشتنی که داشتم می اومدم سمت خونه یکی از این خوش اخلاقا رو دیدم، آنچنان اخمی کرده بود که انگار ارث باباشو از من طلب داره!!!!حالا جالب اینجاست که ما با این آدم رفت و آمد آنچنانی هم نداریم که بگم مشکل خاصی داریم.منم تا دیدم قیافه شو اینجوری کرده گفتم بذار مثل خ

ادامه مطلب  

لب قلمبه  

دیروز هوا به شدت سرد شد. البته من از اونجایی که سرمایی هستم با توجه به پیش بینی های هواشناسی گوشی، لباس مناسبی پوشیده بودم.در طول روز تمامی همکاران مداوم از سرمای هوا شکایت داشتند و من با خونسردی میگفتم: هوا اونقدرها هم سرد نیستا!غروب وقتی برگشتم خونه، به شدت گرمم شده بود. یه بستنی نوش جان کردم و سرگرم کارهای روزمره شدم که یه وقت احساس کردم لبم آیش گرفته و میخاره.پریدم جلوی آینه. بعللللله. چشمتون روز بد نبینه. تب خال اومده بود سراغم و نشسته بود

ادامه مطلب  

تا قمر در عقربه حال ما همینه  

باید از سه روز گذشته می نوشتم. روزهای خوبی نبوده. انقدر تحت فشارروحی بودم که دیروز باز نفس تنگی و درد قفسه ی سینه و دست چپم برگشته بود. هنوز هم تپش قلب دارم. خیلی گیجم. انقدر که نمی تونم تشخیص بدم چند درصد جریان تقصیر من بود. فکر کنم خیلی. اصلا شاید می ترسم حساب کنم؛ چون می دونم بیشتر تقصیر من بوده. باز داد و بیداد کردم. گریه کردم. ولی نکته ی مثبت اینجا بود که یکم جلوی زبونمُ گرفتم. الف بود که به من حرف بد زد. کار ندارم که اوم چقدر در حرص درآورد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1