"هري پاتريست ها مي فهمند"  

یه جایی تو داستان هری پاتر و جام آتش هست كه من گاهی تو ذهنم تكرار میشه. مرحله اول مسابقه سه جادوگر، جایی كه هری قراره با اژدها روبه رو بشه، اون چوبدستیشو بیرون میكشه و میدونه كه حریفاش بزرگتر و ماهرترن، خب از وردای پیچیده استفاده نمی كنه تا اژدها رو گیج كنه یا تغییرشكل بده. اون با افسون ساده جمع آوری جاروی پرندشو به سمت خودش میكشه وكاری رو میكنه كه توش استعداد داره. پرواز. و از سد اژدها رد میشه اینا چیزی نیست كه تو مغزم تكرار بشه، بخش آهنگینش ا

ادامه مطلب  

فراموشی و عشق و....  

دیشب حال پدربزرگ خوب نبود و زنگ زدیم اورژانس اومد و خلاصه بقیه ماجرا....
توی این بازه من فقط به مادربزرگ نگاه میکردم...
مادربزرگی که الزایمر داره ولی هول شده بود و نشسته بود کنار تخت پدربزرگ و شونه هاشو ماساژ میداد...
من فقط تکیه داده بودم به دیوار و خیره شده بودم به مادربزرگ...
مامان و بابا به سوالای اون پرستارا جواب میدادن و سوابق بیماری رو میگفتن و من فقط خیره شده بودم به مادربزرگ....
ادما میتونن همه چی رو فراموش کنن ولی عشق هیچوقت فراموش نمیشه...

ادامه مطلب  

امادگی برای مسابقه  

یکی از بدترین چالش هایی که می تونن برای ادمیزاد ایجاد کنند اینه که ازش بخوان تو یه مهارتی با افراد دیگه مسابقه بده.کنکور!مسابقات دو،مسابقات سخنرانی هرچند که باعث میشه خودمون رو با دیگران بسنجیم و جایگاهمون رو در برابر رقبامون متوجه شیم اما این قضیه یه بعد دیگه هم داره و اون اینه که ما زمانی رشد می کنیم که با خود قبلیمون سنجیده بشیم و نه با کس دیگه ای....توی مسابقات ما،اگر رقبامون ضعیف باشن بدون این که پیشرفتی بکنیم،توهم رشد میزنیم و اگر رفبام

ادامه مطلب  

مرسی که هستی :دی  

پارسال وقتی این پست رو میزاشتم حالم خیلی بد بود..پشیمون بودم از گفتن حرفام... اما یک ساله گذشته از اون اتفاقا و دقیقا دوسال از اشنایی ما..تو این یک سال دوست جان بهم ثابت کرد با اشتباه ادما قضاوتشون نمیکنه،کنارشون میمونه و هیچ وقتم برخوردشو عوض نکرد باهام حتی اعتمادش بهم بیشتر شد.. درسته حرفایی زده شد ناراحتی هایی پیش اومد غرورش به خاطر من زیر سوال رفت تا یک ماه رابطه مون کم بود اما کنارم موند. یک سال داره میگذره و حالا تو سخت ترین شرایطی که وا

ادامه مطلب  

یک عدد معصومِ بد قول:|  

قول داده بودم مثلا تو این وبلاگم زود به زود بنویسم ولی اینقدررررررر کار داشتم که وقت نشد...
کلی فیلم دیدم: حدود 30 تا
و کلی کتاب خوندم که شمارِش از دستم در رفته و دو تا از بزرگترین تجربه های زندگیم رو هم تجربه کردم:
1. با یه کتابخونه صحبت کردم واسه همکاری و امروز دومین روزش بود
2. کلاس طراحی رو شروع کردم
خیلی دوست داشتم کار تو محیط کتابخونه رو یاد بگیرم و به عنوان یک عدد کتاب دوست چیز هایی از این باب بدونم
و کلاس طراحی هم که از خیلی وقت پیش در صدر آرز

ادامه مطلب  

امروز  

امروز که دارم دقیق فکر می کنم می بینم که خشمی که از مریم داشتم همش رو سر علی خالی کردم، واقعا نمی دونم چرا.............البته شایدم بدونم ..بس که خاک بر سرم...........بس که نیاز دارم که علی بهم توجه کنه و اونم که از اون روز گذاشت و رفت و دیگه می دونم که از دلش در نمیاد
وقتی یادش می افتم که چقدر بد باهاش حرف زدم و این وسط ندا رو هم کشیدم  به میون و خلاصه عین یه عقده ای واقعی برخورد کردم و بعدش که از علی عذر خواهی کردم برگشته و به من می گه که من از تو ناراحت نمی شم

ادامه مطلب  

338.  

ما آدم‌ها باید بدونیم هیچکس کامل نیست.. من باید بدونم که اگر همسر عیب داره، من هم عیب و ایرادات زیادی دارم.. باید بدونم که همونطور که من عیبی از اون رو تحمل می‌کنم، اون هم همزمان عیبی از من رو تحمل می‌کنه.. خاصیت زندگی همین ِِ .. مگه @ن نبود که با پسر مورد علاقه اش ازدواج کرد؟ یادته فقط دوسال تمام به آخر خط می‌رسیدن و از نو شروع می‌کردن،؟ اما حالا عاشق همند.. تو چیت از این دوتا فنگل بچه کمتره؟ یا لیلا رو یادته؟ّ با مردی که از خودش 25 سال بزرگ‌تر ب

ادامه مطلب  

مناجات شب قدر  

زمزمه مناجاتی
 
من اومد گدایی یابن الحسن کجاییمنتظرت می شینم تا وقتی که بیایییابن الحسن کجایی نجف یا کربلاییآقا برا منم کن تو این شبا دعاییبیا بی تو پریشون و خسته ام بیا مونس قلب شکسته امبیا دیده به راه تو بسته امبیا دار و ندار دلم بیا
 
ببین تو این دل شب به تو پناه آوردمخودم و زندگیمو به دست تو سپردماز آسمون چشمام داره بارون می بارهمنم همون که امید به نگاه تو دارهخدا کن یه نگاهی به این حقیرخدا دستای خالیمو باز بگیرخدا بنده ی تو شده سر به زیرخ

ادامه مطلب  

بخوای نخوای یارمنیییی  

یه عُمره موجِ اون نگات ، هر جا که خواسته بُردتَم
آخه چشات فهمیده که یه عمره کشته مُردتم
منو کِشون کِشون بِبَر ، میخوام بیام توو دامِ تو
فقط دلم مونده اون هم سند زدم به نام تو
حرفامو میگم به تو که مَحرمِ اسرارِ منی
فقط برای خودمی و بخوای نخوای یارِ منی
وای از این وابستگی ، دلو سپردم دستِ کی
دستِ تو که فقط با حرف ، میتونی که رامم کنی
راهشو میدونستی و ، آخر هم تونستی و
فکر نمیکردی بشه که راحت منو خامم کنی
وای از این وابستگی ، دلو سپردم دستِ کی
دستِ

ادامه مطلب  

"منم یه روزی تو خنده های یه نفر گم شدم...  

 
‍ وقتی بهش گفتم دلم لرزیده و تو خنده های یه نفر خودم رو گم کردم، دستم رو گرفت و گفت : عاشقی جنون میاره... حواست باشه راه خونه ت رو گم نکنی...تو چشماش زل زدم و گفتم مگه تو تا حالا عاشق شدی؟! چشماش رو آروم بست و گفت... نه... وقتی از هم جدا شدیم واسم یه پیام فرستاد:"منم یه روزی تو خنده های یه نفر گم شدم...اما می دونی ؛دردناک ترین چیزی که درباره ی عشق وجود داره همینه...همین که اگه عاشق نمونی، گذشت زمان باعث میشه انکارش کنی...هر چند که هیچوقت فراموش نمیشه"
حسی

ادامه مطلب  

مغزم لطفا خفه شو  

ذهنم شلوغه و درگیر...
فقط خواستم بنویسم شاید اروم بشم...
اما دلم نخواست ثبتشون کنم زدم پاکشون کردم ما اعتیاد داریم به نوشتن انگار ننویسیم یه چیز یکم داریم..
این عادتیه که از 13سالگی به خودم دادم و تا ننویسم اروم نمیشم...
چقدر برای این امتحان اخری برنامه داشتم گفتم چهار روز وقت دارم میخونم...
حالا داره ساعت های اخر روز چهارم سپری میشه و من دستام جزوه  رو لمس نکرده...
خدایا خودت ذهنمو اروم کن بشینم سرش فردا یه نمره قابل قبو.ل از این درس هم بگیرم و راحت

ادامه مطلب  

پیش به سوی جمعه  

امروز سعی کردم برنامه کاری که ریخته بودمو مو به مو انجام بدم ولی خب همیشه در حال کار کارای متفرقه فراوونی پیش بیاد که باید اونا هم مدیریت بشن ، صبح با 10 دقیقه تاخیر رفتم سره کار ولی از اونور به جای ساعت 3 تا 3:15 اونجا بودم ،من در این حد به خودم سخت میگیرم در هر حال از برنامه ای که ریختم تقریبا 50% رو پیاده کردم و فردا اگه رفتنم 50 50 بودم الان دیگه حتمی شد فردا طبق برنامه ای که ریختم 10 تا 4 بعد از ظهر باید برم که کارامو برای گزارش روز شنبه جمع بندی کنم.

ادامه مطلب  

اراذل تو حیاط ما!  

من نمیدونم!
این گربه ها کار و زندگی ندارن؟ خواب و خوراک ندارن؟؟؟!!!
نزدیک دو بامداده!!! صداشون قطع نمیشه... نه که عین آدمیزاد م جیغ و داد می کنن، آدم دلش ریش میشه! 
الآن رفتم دم پنجره دیدم قهوه ایه نشسته رو دیوار داره با دقت هرچه تمام تر پایینو نگاه میکنه... درخت کنار دیوارم هی تکون میخوره! حالا من نمیدونم نصفه شبی دوستاش اون پایین زیر درخت چیکار دارن میکنن!
قشنگ تعطیلن!
 
+ بنظر میرسه این قهوه ایه سردسته ی اوباششونه!

ادامه مطلب  

سرکوب احساس  

همیشه توی امتحانات درگیر خیلی چیزای حاشیه ای شدم.
از جمله مسائل احساساتی که ممکنه واسه هرکسی پیش بیاد...
چند روز داشتم به تقویم همین احساسات و رابطه های زندگیم نگاه میکردم..
داشتم نگاه میکردم چه جور با این مسائل برخورد کردم؟ایا کارم درست بوده یا نه؟
به نتیجه ای رسیدم که نمیدونم خوشاینده یا نه.اما من تجربه کردم که نمیتونم کسی رو بیشتر از خودم دوست داشته باشم.دوست ندارم هم خودم فدای کسی کنم و مهم تر از همه معتقدم که این کار اشتباهه و این دوستیها

ادامه مطلب  

ورزشکار داغان!  

هوای ابری و دل انگیزی را شاهدیم و من کلی کار دارم که باید تا شب انجام بشه!
و بهرحال روزهای اول ورزشه و من با این ماهیچه های گرفته سرعت حرکتم خیلی پایینه نسبتا!
 
+ روز اول ورزش، پشت مربی و روبروی آینه ایستادیم و با ریتم شروع کردیم!
من هم طبیعتا سعی کردم با خیره شدن به مربی همه ی حرکات رو درست انجام بدم... همه چی خوب بود تا وقتی که تصادفا چشمم افتاد تو آینه!
 
فاجعه دقیقا از همینجا شروع شد!
 
خدایا من که دارم به این خوبی کارمو انجام میدم؛ پس اون حجم صو

ادامه مطلب  

لـــالــــایے  

لالالالالالاییعروسک من بخواب نبینی مُردن منولالالالالالایینبینی زخمیو مست درو دیوار خوردنمولالالالالالاییپنجو شیشو هفت صبح تا این موقع بیدارمولالالالا لالایی
بعد ضربت تو از ناحیه ی احساسممیگیرم عذا به صرف مستی خط میندازم گفته بودمگفته بودم که نزن خورد نکن میلادوبا تیکه هاش برات یه آرزو میسازمهرکی از راه رسید فرو کرد شد سایه و رفتهرکی از راه رسید فرو کرد تا خ…. و رفتنبینی چی کشیدم نشنوی از حال و هوامهمه بد کردن و رفتن تو چرا دار و ندارع

ادامه مطلب  

#ثبت ی خاطره خوب  

دیروز رو  اگه دل درد و کمر درد و پهلو درد و سردرد و همه جا درد و فاکتور بگیرم در کل روز ارومی بود :) حاظرم هرروز درد بکشم اما دیگه هیچ اتفاقی نیافته:)) و باید از همین جا بلـــــــــــند داد بزنم و ب خدا بگم:
 
دمت گــــــــــــــــــ✋ــــــــــــرم  شکــــــــــــــــــــــــــــــــرت ^_^ 
 
دیروز که بخاطر دردم زودتر از کتابخونه اومدم کلا درس تعطیل:||||| 
 
دیدم سی سی جونم تنها تو اشپز خونه داره ساالاد اولویه درس میکنه دلم نیومد کمکش نکنم در ن

ادامه مطلب  

دو عدد خبر:):(  

سلام
خبرهای جدید: خوب و بد
خوب: فهمیدم یکی از کتابهای محبوبم فبلم هم داره
بد : اینکه قرار بود امروز انشامو براتون بنویسم ولی...
افتضاح شده
خیلی ازش بدم میاد
 ولی خب انشاست دیگه... هاه
البته اینایی که اینجاست رو مجبور شدم تیکه هاییش رو حذف کنم واسه برگه چون هم جا نداشتم هم مراقبمون دوثانیه یه بار میگفت زمانتونو مدیریت کنین
 

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه2  

می دونم کجا باید باشم. حتی نزدیکشم نیستم. و تو نمی تونی وانمود کنی بودن من اینجا ضروریه. چشمامو میبندم. نفس نمی کشم و امیدوارم همه چی محو بشه. هرچند تو واقعیت این کارو نمی کنم. بهت نگاه می کنم. مودبانه لبخند میزنم و میذارم همه جارو بهم نشون بدی. لازم نیست وانمود کنی از بودنم تو اینجا خوشحالی. پریدن پلکتو میبینم. اینو که سعی میکنی بهم نگاه نکنی میبینم. مشت کردن دست تو وقتی بهت گفتم حماقته که که انتظار دارین یه دختر مثل من نجاتتون بده میبینم. به نظر

ادامه مطلب  

همه چی امن و امانه  

من یعنی ما هنوز شام نخوردیم امروز زودتر از دیروز اومدم اینورا برنامم اینه زودتر از هر شب بخوابم چون واقعا خستم وامروز ساعت 9 رفتم سره کار باورم نمیشه دارم خیلی بی نظم میشم برای سره کار رفتن  البته برای جبران و تنبیه خودم تقریبا تا ساعت 6 سره کار بودم و تنبیه خوبی بود
فردا باید زوده زود و سره وقت برم سره کار ی عالمه کار دارم توی برنامه ریزی بلند مدتم ی جورایی کارو بارمو باید تا شهریور ماه جمع و جور کنم و به ی جمع بندی کلی برسم و خیالم ی جورایی را

ادامه مطلب  

156+آزمایش  

امروز رفتم جواب ِ آژمایش تیروئید ِ هلیا ر ُ گرفتم ، تیروئید داره ولی باید دکتر بگه که چجوریه
امروز اولین جلسه ِ کلاس های ترم ِ  جدید بود و من سه تا کلاس دارم این ترم
ولی خب خیلی بد بود چون روزه بودم حالم خیلی بد شده که ی ربع کلاسمُ زود تعطیل کردم که برم خونه
ولی نزدیک خونه معده درد ِ شدید گرفتم و زنگ زدم بابا بیا دنبالم حالم بده ، بیچاره بابام ترسیده بوده که چ بلایی
سرم اومده ولی گفتم معده م درد گرفته
و اینکه ما امشب افطاری مهمون داشتیم
بابام سری

ادامه مطلب  

آخر خرداد چه اتفاقی برام می افته؟(2)  

باز هم دوباره حالم گرفته شد ......خیلی متاسفم از اینکه هر چی که با خودم می گم که ارزش من به این چیزا نیست ولی بازم این دل وامونده ی من پریشون می شه و حالش بد می شه
کاشکی می شد که یه جورایی دیگه ای بود!!!!!!!!!!!!!!!!! کاشکی می شد که اینجوری نبود
ای وای
دلم خیلی ناجور گرفته
کاش اوضاع مثل قبل بود
اگه مثل قبل بود ....من از همه چیز خبر داشتم و دست اول ترین اخبار مال من بود ولی حالا................حتی نمی دونم که اصلا وجود دارم یا نه
راستش اون موقع ها که توی همه ی جریانات

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه4  

-من یه دزدم. ازم چه انتظاری داری؟می غرم:-منم یه ابلهم. پس ازت میخوام که این کارو برام بکنینیشخند میزنی :-جدی؟ التفات می کنی که درواقع داری ازم میخوای این کارو نکنم-وقتی برای بازی ای کلامی ندارم..._التفات می کنی که همین بازیای کلامی بهت اجازه میدن هروقت که نیازنیست بهم بگی دزد و هروقت که نیازه بگی دوستلعنت به تو! لعنت به تو چه رفیق باشی چه دزد:- این خارج از بازیه، خارج از رفاقته، من یه کارو برات انجام دادم و ازت انتظار دارم که بها شو بپردازیانگشت ه

ادامه مطلب  

روزهای پایانی  

سلام !! خداقوت
روزهای آخر سال هستیم و نفس نفس زدن های اسفند برای رسوندن خودش به بهار!!
همه دارن کارهای خونه تکونی و کار های عقب مونده رو انجام می دن !!! همه میخوان لحظه ی سال تحویل با خیالی راحت بشینن پایه ی سفره ی هفت سین !!
زندگی چیزه عجیبیه !!خیلی عجیب مثل یه  n  وجهی میمونه که تو تمایل داره به اکثر وجوه برسی ولی وقتی داری به یه وجهش نزدیک میشی وجه مقابل یا کنارشی حواستو به خودش جلب میکنه و تو ناخداآگاه به سمت اون وجه متمایل میشی و این هی تکرار میش

ادامه مطلب  

هیس! کتاب ها فریاد نمی زنند!  

به قفسه ی بالایی کتابخونه م نگاه می کنم. کتابخونه ساکت ترین جای یه که توش ماجراجوییهای یه جادوگر نوجوون، عقاید یه تازه مسلمون، اختراع های دانشمندانی کتابای علمی تخیلی، معماگوها، کارآگاه ها، قاتلا و دزدا و بچه های معلول آمریکایی و دوک های مغرور انگلیسی و ... کنار هم می بینی. همه در سکوت. و از این که کنار هم نشستن هیچ اعتراضی ندارن. همشون خونده میشن. ورقاشون یکم کج و کوله میشه. دمر رو تخت گذاشته میشن که یادت نره چه صفحه ای بودن، و همه شون، عاشقانه

ادامه مطلب  

دوباره من !  

یه چند وقته حس میکنم نسبت بهم سردی تو بین راه دستامو ول کردی از اون همه خاطره دل کندی یه چند وقته این رابطه به تارو پود بنده چشات تو عکسامون نمیخنده تاریکه دیگه با تو آینده بگو همش خوابه که عشق من به یه غریبه دل داده میگی سوء تفاهم بوده در واقع شاید باور کنم بازم منه بگو همش خوابه که عشق من به یه غریبه دل داده میگی سوء تفاهم بوده در واقع شاید باور کنم بازم منه ساده دوباره تو دوباره من حال خراب این روزای منو ببینو بخند دوباره تو دوباره من حال خرا

ادامه مطلب  

اثرات شتاب سنگین روی انسان  

قبل از شروع مطلب دقت کنید که اگر ماشین با شتاب a+ حرکت کند به بدن شتاب a- وارد میشود.
شتاب g+
هنگام بالا رفتن بسیار سریع(صعود سریع هواپيما) شتاب وارد بر بدن هم جهت شتاب گرانش است .پس آن را با g+نشان میدهیم.
این شتاب باعث شارش خون از قلب به سمت پاها میشود ،در نتیجه کاهش هوشیاری و بیهوشی رخ می دهد.
در حالت معمول فشار 22mmHg نیاز است تا خون از قلب به مغز برسد.و در شتاب2g+ این مقدار 2 برابر،و در 3g+این مقدار 3 برابر.....،میشود.خلبانها با آموزش تا 9g+ را تحمل میکنند.


ادامه مطلب  

من .. من ... من !!! خدا ... خدا ... خدا  

سلام خداقوت
خیلی وقته از آخرین باری که وبلاگ رو اپ کردم میگذره ... دوباره اومدم ... با ی انرژی فوق العاده .. میخوام از این به بعد بیشتر برا خودم وقت بذارم .. درست تر زندگی کنم و راحت تر با مشکلات کنار بیام .. میخوام به دنیا بفهمونم اونقدری هم که فک میکنه سخت نیس .. میخوام از طرف من بره به ادماش بگه که زندگی رو اشتباهی دارن میپیچونن .. زندگی سختیه لذت بخشه ... زندگی دوییدن با ارامشه ... زندگی خیلی خوبه ... زندگی مثل بافت شناسی میمونه پوستتو میکنه ولی نمره ا

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه 6  

اطلاعیه: کسی از خودش نپرسه چرا قسمت 3 این داستان موجود نیست. بعضی قسمتابهتره ناپدید بشن. چون قصه قصه س و قصه همه رو گیر میندازه. اگه بشنویش.
به عنوان دوازدهمین پادشاه پینژیا از نسل تارک همیشه تو دوتا مورد تردید داشتم. اولیش این که واقعا لازمه هر کاری تو دربار اینقدر کش بیاد و تبدیل به بحران بشه؟ و دومیش این که نانرل واقعا چی فکر می کنه. اولیش رو تونستم بهش جواب بدم:نه! لازم نیست. 
که برای خیلی ها تکون دهنده بود. اما دونیش رو نتونستم. شرط می بندم اگ

ادامه مطلب  

#مرد کوچولوی من ^_^  

نمیدونم چرا الان یهو دلم خواست بعد مدت ها اونم این موقع صبح ساعت ۳:۵۴  آپ بشم 
دلم میخواست چیزایی که الان از ذهنم داشت رد میشد و بنویسم تا برای همیشه ثبت بشه:))
لپ لپم  الان خوابه نمیدونم چرا امشب که دارم نگاش میکنم حس میکنم چقدددر عاشق این مرد کوچویک زندگیمم با همه اعصاب خوردیاش اذیتاش و کله شق بازیاش و با تمام تمام بی فکریاش:)) 
نمیدونم شاید همه خواهرا با وجود تمام اشتباهات داداشاشون بازم خیلی دوسشون دارن اما نمی دونم چرا بازم حس میکنم من یه

ادامه مطلب  

اثرات شتاب سنگین روی انسان  

قبل از شروع مطلب دقت کنید که اگر ماشین با شتاب a+ حرکت کند به بدن شتاب a- وارد میشود.
شتاب g+
هنگام بالا رفتن بسیار سریع(صعود سریع هواپيما) شتاب وارد بر بدن هم جهت شتاب گرانش است .پس آن را با g+نشان میدهیم.
این شتاب باعث شارش خون از قلب به سمت پاها میشود ،در نتیجه کاهش هوشیاری و بیهوشی رخ می دهد.
در حالت معمول فشار 22mmHg نیاز است تا خون از قلب به مغز برسد.و در شتاب2g+ این مقدار 2 برابر،و در 3g+این مقدار 3 برابر.....،میشود.خلبانها با آموزش تا 9g+ را تحمل میکنند.


ادامه مطلب  

 

خیلی دلم می خواد می خواد که  بتونم به خودم مسلط باشم.
کاش بتونم که همه چیز رو یه جور دیگه ای از نو شروع کنم و کاش بتونم که کائنات رو هم به شکلی مثبت همراه خودم به سوی هدفم بکشونم.
توی سرم فکرای زیادی هست.
ولی واقعیتش اینه که می ترسم حتی از اینکه  اینجا بنویسم....جایی که کسی منو نمی شناسه و نمی دونه کی هستم .........حتی به طور مجازی
ولی چرا من اینهمه از بلند پروازی می ترسم
چرا حتی توی رویاهام هم همیشه یه جوری هستم که در دسترس باشه و حد و حدود نگه می دارم


ادامه مطلب  

Quiz of kings  

سلام به همه.......
 
خوبین؟
 
خوشین؟
 
خب خدارا شکر
 
ماه مبارک رمضان رو بهتون تبریک میگم
 
کیا تصمیم دارن کل ماه رمضان رو روزه بگیرن؟
 
من که امروز روزه بودم:)
 
راستی.....
 
هرکسی بازی(کوییز اوف کینگز) Quiz of kings
رو داره اسم من S@N@-G هتش
 
هرکسی میخواد با من مبارزه کنه داخل بازی منو پیدا کنه تا باهم مبارزه
 
کنیم
 
یا اسمی که داخل بازی سیو کرده رو بهم بده تا من پیداش کنم
 
ممنون:)

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه5  

بدترین ویژگی زندان چیه؟ بوش، دست کم الان. پوف، از بوی لاشه متنفرم. نفس مو حبس می کنم و از روی جنازه می پرم. با سر بهش علامت میدم"سواری خوبی بود" متاسفانه جنازه نمیتونه جواب مو بده. خب، این من نبودم که کشتمش. هانا چی می گفت؟ یه جسد خیلی بیشتر از زنده ها حرف برای گفتن داره. و قاتلش بهتر از همه میتونه بشنوه. جیسون می خندید."فکر کنم خود قاتل حرفای بیشتری داشته باشه. مثلا:من تورو نکشتم!" بامزه نبود. اصلا بامزه نبود. به خصوص که این حرفو بالای جنازه می زدیم

ادامه مطلب  

آقاسامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانم عزیزززززززززززززززززززم  

سلام ..مهندس عشقم خوبی عزیزدلم...الهی دورت بگردم فدای چشاتون بشم...الان دوهفته میشه که ازت بیخبرم..مهندس چرا منو  از خودت  راندی؟؟؟ چراااااااااا؟؟؟ چرا به من گفتی برم؟؟؟ فداتشم درسته منو از خودت روندی  ولی من هنوزم بیادتم هرروز میام اتاق خواب ساعتا به اتاق خوابمون زل میزنم و اشک می ریزم...
آه ه ه ه ه ه ه ه ه مهندس عشقم فدای تنهائیاتون بشم فدای غربتت بشم الهی خرسی فدای دل نازکتون بشم..اگه بدونی چقدر حالم خرابه ...قلبم میگیره داره اتیش میگیره...هروق

ادامه مطلب  

 

امروز سیزده به در بود...منو فسقلی طبق معمول خونه بودیم و جایی نرفتیم...من بدون مهندس حال و حوصله ی هیچ کس و هیچ جارو ندارم...امروز هزار بار رفتم اتاق خواب با موری جان حرف زدم..ولی موری جان جوابمو نداد
اونروز خودش قول داد که زودی بیاد ..ولی انگار من اصلا براش مهم نیستم..آخه برا همه وقت میذاره  ولی برا من همیشه وقت نداره...خیلی دلم گرفته ...انقدر دلم برا موری جان تنگ شده که خدا میدونه..چندروز پیش یه لحظه موری جانو دیدم آه خدای من ماشاالله هزار ماشاالله

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1